تبليغاتX
محیا یعنی زندگی (دنیای کودکی من)

محیا یعنی زندگی (دنیای کودکی من)

عید

                             بهار اومد دوباره

با ارزوی :

۴ فصل مهربانی!!!

۱۲ماه شادی!!!

۵۲هفته پیروزی!!!

۳۶۹روز سلامتی!!!

۸۷۶۰ساعت عشق!!!

۵۲۵۶۲۰۰ دقیقه برکت!!!

۳۱۵۳۰۰۰ثانیه دوستی!!!

سال و فصل و ماه و هفته و روز و ساعت و دقیقه و ثانیه نو مبارک!!!


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ساعت 15:58 توسط محیا
.

نقد کتاب

من خیلی شادم(این جوری:)اولش این جوری نبودم(این جوری بودم:)می دونید چرا باشه براتون میگم:

اول اولش از ۵شنبه شروع شد وقتی تو کانون بودم مربی ادبی گفت:کتاب هستی رو خوندی

(بعد معرفی کتاب هستی رو هم میذارم) گفتم اره گفت:پس برای نقدبیا گفتم باشه

بعد ها فهمیدم که نویسنده کتاب هم قراره بیاد (واین جوری شدم:)بالا خره روز موعود فرا رسید (ومن بیشتر این جوری:شدم ولی نقدم رو خوندم وخیلی هم خوب بودم .(بعدش این شکلی شدم:وتودلم گفتم سوز به دل بعضیا)


+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390 ساعت 20:15 توسط محیا
.

نجوم

سلام

اول تشکر کنم از معلمم (خانم سیدی)که ما رو به بازدید بردن.

می پرسیدکجا؟

آسمان نما!!!(یه کم شبیه شعر شد)

چون علاقمندی من بعد از نوشتن شعر وداستان-کتاب-کارتون-پیتزا-ساندویچ-بستنی-خواب - تعطیلات و...معلوم شد!!!نجوم

وقتی رفتیم اون جا  یه اقاهه درباره ی دور ترین نقطه ای که انسان از عالم گرفته شکل یک مکعب مستطیل است وما۵نوع کهکشان داریم:میله ای - بدون شکل -بیضوی - دایره ای - مار پیچی

که کهکشان راه شیری(جایی که منظومه ی شمسی وجود داره که توی اون زمین وجود داره که کشور هایی داره که ما توی یکی ازان ها هستیم)از نوع مارپچی است بعد رفت سر خورشید که ۱۰میلیارد سال عمر می کنه که ۵ میلیارد ان گذشته و۵میلیاردمونده.وقتی خورشید بمیره توش گرم می شه وبیرونش سرد بعد تا نزدیکی های زمین می اد

ومی ترکه...

 بووووووووووووووم

بعد  اقاهه رفت سر سیاره ها که توضیح نمی دم چون طولانی می شه.

بعد درباره ی صور فلکی که از افسانه درست شده.

بعد رفتیم یه جایی که شبیه یه چتر بزرگ بود که توش یه لامپ سوراخ سوراخ بود بعد اقاهه اجازه داد صور فلکی رو از توش پیدا کنیم.

۱روز بعد(وقتی با بابا رفتم پیاده روی)

اِه.... بابا این دب اصغره اینم دب اکبر اونو خوشه ی پروینه اونم کمربند شکارچی...

پ . ن:اینارو خودم تهنای تهنا کشفیدم!!!

بااااااااای تاااااااااااا هااااااااااای نه صبرکن ....نرو قبلش نظر بده بعد برو


+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390 ساعت 17:5 توسط محیا
.

التماس کتاب

من ومامانم داشتیم قفسه های پر از کتابم رو مرتب می کردیم تا کارمون تموم شد کتابا ...

شترق!!!!!!!!!!!!

افتادن زمین ...

گفتم :اخی... طفلکی کتابا می خوان اطلاعات شونو  به ادما بدن برای همین هم دیگه رو هل میدن...

         شما هم این طور فکر می کنید؟؟؟

                         نظر نشه فراموش !!!!!!

               لامپ اضافی خاموش!!!!


برچسب‌ها: کتاب ها
+ نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390 ساعت 18:53 توسط محیا
.

به فرشته ی زخمی کمک کنید و فرشته شوید!

بابا: فردا همه جا سفیده

مامان:فکر نکنم

بابا:شرط می بندی؟

مامان: اره

 من:سر۲تومان

مامان و بابا:باشه

من: هر کی برد پولشو میده من

مامان: چرا؟

من: چون من می خوام به یه فرشته که بال هاش زخمی شده کمک کنم(خواننده گان عزیز اگه تعجب کردید منظورم موسسه ی ماهک  برای فرشتگان سرطانی هست)

 

خواننده گان محترم

اگر شما می خواهیدبه فرشته ی زخمی کمک کنید در قسمت نظرات برای من بنویسید و من راه های کمک به این فرشتگان نیازمند را به شما می گویم. الهام جون دوست مامانم همیار انجمن ماهک است می تونه کمک کنه.

خواهش مندم از کمک به این فرشتگان دریغ نکنند.

ماهک

       ایا تا کنون به فرشته ای

کمک کردید؟!

 


+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ساعت 20:39 توسط محیا
.

داستان دوست دارید؟پس بیاید یه نگاه به نوشته های من بکنید

موضوع:به مریم کمک کن تا گزارش ورزشی(فوتبال)را کامل کند.

نوشته ی من:

-سلام این جا ورزشگاه آزادی است ومن مریم فردوسی پور هستم ومیخاهم مسابقه ی فوتبال را برای شما گزارش کنم.

این که می بینید پروین ناصری هست که به سمت دروازه می ره ویک شوت محکم و...گل ل ل ل ل ل

و بازی ۱-۰میشه

از شما خداحافظی می کنمتا یک مسابقه ی دیگر بدرود

موضوع:زمستان را تو صیف کنید

نوشته ی من:هوا کم کم رو به سردی می دهد.هوا مه آلود وسرد است برف های سفید ارام باریده وزمین راسفید پوش کرده اند درختان لباس سبز  خود را در تابستان رها کرده وبچه هایشان را در پاییز و لباس رنگارنگ خود را هم درحالا  ومنتظر بهار ولباس نوهستند .

البته از خستگی سه فصل کار خوابیده اند من هم منتظر بهار و نوروز هستم


برچسب‌ها: داستان
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ساعت 20:56 توسط محیا
.

عکس های زمستانی

 

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

اگه منو پیدا کردی؟

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

دالی موشه

 


+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390 ساعت 21:56 توسط محیا
.

یکی از داستان های آقای با کلاه و آقای بی کلاه

 

 چقدر؟ چند؟

-یک در قدیمی کهنه چند بار به هم می خورد؟

 

-فرق می کند تا شما چقدر آن را محکم به هم بزنید.

 

-در یک قرص نان چند پاره وجود دارد؟

 

-تا شما آن را کوچک ببرید.

 

-دریک روزچقدر خوبی وجود دارد؟

 

-همان اندازه که خوب زندگی میکنید.

 

-در وجود یک دوست چقدر محبت وجود دارد؟

 

-همان قدر که شما به او محبت کنید

 شل سیلور استاین

 


+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390 ساعت 20:39 توسط محیا
.

چند عکس

 

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

 

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

 

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

 

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

 

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com


+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1390 ساعت 20:29 توسط محیا
.

یک داستان خوشگل از خودم

جای خالی

همه چیز برای شروع یک روز  خوب و عالی آماده بود.ولی...

-بچه ها نیگا کنین تخته سیاه نیست.

-فرارکرده...

-کجارفته؟

- حتما رفته یه گوشه کنار.

- ولی کجا؟

یکی از بچه ها که گریه اش گرفته بود:چرا این قدر اذیتش کردین که اون گذاشت و رفت.

-گریه نکن. مگه تخته پا داره که فرار کنه تو هم چه قدر زود باوری.

خانم معلم وارد کلاس شد:چه خبره؟

-اجازه...تخته سرجاش نیست.

- مگه  میشه برین کنار ببینم.

بچه ها راه باز کردن.

تخته داشت از بالای دیوار همسایه به آن ها نگاه می کرد.حدس بچه ها درست بود.تخته رفته بود آب و هوایی عوض کند.

اگه شما هم بودید همین کار را می کردید فکرکنید 6ساله تموم زندانی باشید و بابچه های شیطون سروکار داشته باشید.این کار رو نمی کردید؟

-اجازه...حالا ما روی چی درس بخوانیم

 

نمی دونم...فعلا که ورزش دارید و بعدش هم املا و بعد روخوانی کتاب بخوانیم وبعد رفتن به خانه.حالا زود برید توی حیاط

حالا حرکات کششی...یک...دو...سه

***

-مامان...مامان تخته ی کلاس گم شده وفعلا از دست مسئله نوشتن راحتیم...هوراااااااااااااااااااااا

-وا چی میگی مگه می شه که تخته گم بشه بعدشم اگه معلم مسئله نگه من می گم.

-مااااامااااااااااااان

-مامان مامان نکن حالا زودتر ناهارتو زود تر بخور.

***

-مامان یه خبر بد دارم بگم

-خدا بد نده چی شده؟

-تخته سیاه کلاسمون فرارکره

-مگه پا در آورده که فرار کرده!!!

-نمی دونم ولی وقتی رفتم توی کلاس دیدم نیست.

***

حالا بریم سراغ تخته

-تخته...تخته...تخته جان...کجایی؟

-این جام این جا

-صدات ضعیفه

-اخه الان لبه دریام

-حالا جرا اون جا؟

-مگه بهت نگفتم که می خواستم آب وهوایی عوض کنم خب الان هم دارم همین کارو می کنم.

-خب... خوش بگذره.ولی زود برگرد بچه ها منتظرن.
-ولی اونا که نمی دونن که من با پای خودم رفتم.

-آره ولی اگه تو نباشی معلم روی چی به بچه ها درس بده؟

-به یکی از دوستام می گم که بیاد جای من.من حالا حالا ها  بر نمی گردم.

-ولی اگه دوستت بیاد یه کلاس دیگه بی تخته می شه.خواهش می کنم بر گرد.

-راه نداره من از این جا خوشم اومد عمرا اگه برگردم.

***

-اجازه...ما فکر می کنیم دزد آمده و تخته را برده

-بچه ی عزیزم...آخه کدام دزدی تا حالا تخته دزدیه که این دومیش باشه.

-خانم معلم راست می گه...چه طوره برای تخته یه نامه ای چیزی بنویسم تا اون بر گرده

-فکر خوبیه ولی به کجا پستش کنیم؟

-می ذاریم توی حیاط.

-فکرخوبیه بچه ها زود یک برگه بردارید وبنویسید:

به نام خدا

تخته ی عزیز

لطفا بیا  پیش ما دلمان برایت تنگ شده.اگر تو نباشی ما نمی توانیم در این سال این کلاس را تمام کنیم.

خواهش می کنیم که برگرد.

امضا

بچه ها ی کلاس

تخته داشت از کنار در مدرسه  رد می شد که باد تندی وزید ونامه افتاد درست زیر پایش.او خم شد ونامه را برداشت وانرا خواند.اشک از چشمان سرازیر شد.

صبح روز بعد تخته سر جایش بود.فقط...فقط با سر وروی خیس.

 

نویسنده:

محیا



+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ساعت 17:27 توسط محیا
.

قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب ميهن بلاگ

وبلاگ نویسی

خدمات وبلاگ نویسان

ابزار وبمستر

وب تولز

بازی آنلاین

فارسی ورد

دانلود

دانلود نرم افزار

عکس

مطالب جالب و خواندنی

تفریح و سرگرمی

سایت تفریحی

بازی فلش

بازی آنلاین فلش

بازی آنلاین

بازی

play online games

online games

بازی آنلاین

نو آوران پارس

ثبت دامنه

هاست

سئو

بهینه سازی سایت

طراحی سایت

طراحی وب سایت

طراحی قالب وردپرس

قالب وبلاگ

موسسه بیان

نجوم استان قزوین

قرآن

نیک فوتو

عکس

گالری عکس

Star Photo

حسین کرمیان

محمد فضلعلی

Hossein Karamian

Mohammad Fazlali

سئو

سئو وب سایت

آموزش سئو

بهینه سازی وب

بهینه سازی وب سایت

ارتقا پیج رنک گوگل

نمونه سوال

سوالات نهایی خرداد

سوالات نهایی دبیرستان

روش مطالعه

بازی آنلاین

گیم

بازی

تفریح و سرگرمی

بهاران دانلود

دانلود

دانلود نرم افزار

ستاره دانلود

دانلود

دانلود نرم افزار

قالب وبلاگ

قالب وردپرس

قالب بلاگفا

پارس تم

قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

سابقون

شهدا زیاران

زیاران

دین و مذهب

خاطرات شهدای زیاران

سورس گذر

آموزش برنامه نویسی

سورس رایگان برنامه نویسی

قائم هاست

هاست ارزان